يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
127
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
باطرى توپ اطريشى كه به اسبها بسته بودند و دو سه عرادهء ديگر هم به قاطر بار شده بود مشق كردند و سرباز به دفيله از جلو آقا گذشتند . آقاى نايب السلطنه به من فرمودند از قديم هم قشون طهران را ديده بوديد نسبت به سابق چه طور است ؟ عرض كردم صورت ظاهرى و اسبابشان خيلى بهتر است و تمجيد كردم . آقا هم خيلى اظهار التفات فرمودند گفتند سردارى قشون لايق تو مىباشد . اظهار امتنان از مرحمتشان كردم . مشق تمام شد . از آنجا آمدم منزل ناهار خورده قدرى استراحت كردم . سه ساعتى رفتم پارك جناب امين الدوله . خودشان سر املاكشان رفته بودند . باغ و عمارت را گردش نمودم الحق تمام از روى سليقه و قشنگ بود . از آنجا رفتم بازديد آقاى عزيز السلطان . چائى و قهوه خورده مراجعت به منزل كردم . غروبى آدم وزير مختار دولت بهيهء روس آمد كه وزير مختار سلام مىرساند . مىگويند خبر از آمدن شما نداشتم و الا تا حال شما را ديدن مىكردم . من هم جوابى گفتم . چهار ساعتى با آجودانباشى و ممتحن الدوله شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه چهاردهم جائى نرفتم . دو ساعت به غروب مانده جناب وزير مختار انگليس ديدن آمدند . بعد از قدرى صحبت رفتند . شب با جناب آجودانباشى و ممتحن الدوله شام خورده خوابيدم . روز پنجشنبه پانزدهم امروز روز اسبدوانى است . از اول طلوع آفتاب صداى موزيك و حركت افواج به سمت محل اسب دوانى متصل مىآمد . من صبح را به حمام رفتم . سه ساعت از دسته گذشته جزئى ناهارى خورده با جناب آجودانباشى رفتيم ميدان اسب دوانى . من در چادر حاجب الدوله ماندم . آجودانباشى رفت ميان اهل نظام . در ساعت پنج اعليحضرت شاهنشاهى از عمارت دوشان تپه تشريففرماى سراپرده شدند . به محض جلوس شليك توپ و نواى موزيك و نقاره بلند شد . بعد را اسبهاى « سوقونى » دستهء اول را آوردند كه بايد شش دوره بدوند . چون محل اسب دوانى جائى محوطه مانند و مدور ، به هر فاصلهاى